ابوالفضل العباس

مباحث تخصصي => تاریخ اسلام => نويسنده: شش گوشه در 14 فوریه 2007 , ساعت 18:39



عنوان: حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)
ارسال شده توسط: شش گوشه در 14 فوریه 2007 , ساعت 18:39
حماسه حضرت ابوالفضل عليه السلام      



وقتی که شمر بن ذی الجوشن می خواست از کوفه به طرف کربلا حرکت کند یکی از حضاری که در آنجا بود به ابن زیاد اظهار کرد که بعضی از خویشاوندان مادری ما همراه حسن بن علی هستن خواهش می کنم امان نامه ای برای آنها بنویس. ابن زیاد هم نوشت . شمر در یک فاصله دور از قبیله ای بود که قبیله ام البنین با آنها نسبت داشتند. این پیام را در عصر تاسوعا شخص او آورد. این مرد پلید آمد کنار خیمه حسین بن علی علیه السلام و فریادش را بلند کرد این بنواختنا خواهر زادگان من کجا هستند؟ ابوالفضل علیه السلام در حضور اباعبدالله نشسته بود ،برادرنش همه آنجا بودند یک کلمه جواب دادند امام فرمود: اجیبو وان کان فاسقا جوابش را بدهید هر چند آدم فاسقی است . آقا اجازه دادند. گفتند: برای ما تقول چه می گویی؟ مژده ای برای شما آورده ام بشارتی برای شماآورده ام . برای شما از امیر عبیدالله امان آورده ام شما آزادید، اگر الان بروید جان بسلامت می برید. گفتند خدا تو را لعنت کند و امیرت ابن زیاد و آن امان نامه ای که آورده ای. امام خودمان برادر خودمان را رها کنیم به موجب اینکه تأمین داریم؟
در شب عاشورا اول کسی که اعلام یاری نسبت به اباعبدالله کرد برادر رشیدش حضرت عباس بود. بگذریم ازآن مبالغات احمقانه ای که می کنند ولی آنچه که در تاریخ مسلم است این است که ابوالفضل بسیار رشید بسیار شجاع، بسیاردلیر، بلند قامت و خوشرو و زیبا بود. کان یدعی قمر بنی هاشم او را ماه بنی هاشم لقب داده بودند. اینها حقیقت است البته شجاعتش را از علی به ارث برده است داستان مادرش حقیقت است که علی به برادرش عقیل فرمود زنی برای من انتخاب کن که ولدتها الفحولة یعنی از شجاعان بدنیا آمده باشد. عقیل ام البنین را انتخاب می کند و می گوید ان همان زنی است که تو می خواهی لتلدلی فارسا شجاعا دلم میخواهد از آن زن فرزند شجاع و دلیر بدنیا بیاید. تا این مقدار حقیقت است آرزوی علی در ابوالفضل تحقق یافت.
روز عاشورا می شود بنابر یکی از دو روایت ابوالفضل جلو می آید عرض می کند برادر جان به من هم اجازه بدهید این سینه من تنگ شده است دیگر طاقت ندارم می خواهم هر چه زودتر جان خودم را فدای شما کنم. من می دانم روی چه مصلحتی امام جواب حضرت را چنین داد. خود اباعبدالله بهتر می دانست. فرمود برادرم حال که پیامی می خواهی بروی برو بلکه بتوانی مقداری آب برای فرزندان من بیاوری . لقب سقا آب آور بلا به حضرت ابوالفضل شده بود چون یک نوبت یا دو نوبت دیگر در شبها ی پیش ابوالفضل خسته بود برود صف دشمن را بشکافد و برای اطفال اباعبدالله بیاورد. این جور نیست که سه شبانه روز آب نخورده باشند سه شبانه روز بود که ممنوع بودند، ولی در این خلال توانستند یکی دوباره از جمله درشب عاشورا آب تهیه کنند حتی غسل کردند بدنهای خودشان را شستشو دادند. ابوالفضل فرمود: چشم ببینید که چقدر منظرۀ با شکوهی است چقدر عظمت است چقدر شجاعت است چقدر دلاوری است چقدر انسانیت است چقدر شرف است چقدر معرفت و فداکاری است ؟ یک تنه خودش را به جمعیت می زند. مجموع کسانی را که دور آب رفته بودند چهار هزار نفر بودند. وارد شریعه فرات شد ، دست را داخل آب برد . اول مشکی را که در دست دارد پر از آب می کند و به دوش میگیرد. تشنه است هوا گرم است اسب جنگیده است. همانطور که سوار است و آب تا زیر شکم اسب را فرا گرفته است دست زیر آب می کند ، مقداری آب با دو دستش نزدیک لبهای مقدسش می آورد. آنهائی که از دور ناظر بوده اند . گفتند اندکی بعد دیدم آب نخورده بیرون آمد ، آبها را روی آب ریخت . کسی نفهمید که چرا ابوالفضل در آنجا آب نیاشامید؟ اما وقتی که بیرون آمد رجزی خوان که در این رجز مخاطب خودش بود نه دیگران . از این رجز فهمیدند چرا آب نیاشامید:
یا نفس من بعد الحسین هونی
هذا الحسین شارب المنون فبعده لاکنت ان تکونی
و تشربین بارد المعین
والله ماهذا فعال دینی و لا فعال صادق الیقین
ای نفس ابوالفضل می خواهم بعد از حسین زنده نمانی . حسین شربت مرگ می نوشد حسین در کنار خیمه ها با لب تشنه ایستاده باشد و تو آب بیاشامی ؟ پس مردانگی کجا رفت، شرف کجا رفت، مواسات و همدلی کجا رفت؟ مگر حسین امام تو نیست . مگر تو مأموم او نیستی؛ مگر تو تابع او نیستی؟
هذا الحسین شارب المنون و تشربین بارد المعین
هیهات هرگز دین من چنین اجازه ای به من نمی دهد هرگز وفای من چنین اجازه ای به من نمی دهد. ابوالفضل مسیر خود را در برگشتن عوض کرد . از دااخل نخلستانها آمد . قبلا از ره مستقیم آمده بود . چون می دانست همراه خودش امانت گرانبهای دارد، راه خود راعوض می کرد و تمام همتش این بود که آب را به سلامت برساند، چون امکان داشت تیری بیاید و به مشک بخورد وآبها بریزد و نتواند به هدفش برسد درهمین حال بود که دیدند که رجزابوالفضل عوض شد
و عن امام صادق الیقین
نجل النبی الطاهر الامین
بخدا قسم اگر دست راست مرا ببرید من دست از دامن حسین بر نمی دارم طولی نکشید که رجز عوض شد:
یا نفس لا تخشی من الکفار
و ابشری برحمة الجبار
مع النبی السید المختار
قد قطعموا ببغیهم یسری
در این رجز فهماند که دست چپش هم بریده شده است . نوشته اند که با آن هنر و فرو سیتی که داشت بهر زحمت بود مشک آب را چرخاند و خودش را روی آن انداخت . من نمی گویم چه حادثه ای پیش آمد، چون خیلی جانسوز است. در شب تاسوعا معمول است که ذکر مصیبت این مرد بزرگ خوانده می شود.
این را هم عرض می کنم که ام البنین مادر حضرت عباس در حادثه کربلا زنده بود ولی در کربلا نبود در مدینه بود. به او خبر داند که در حادثه کربلا هر چهار پسر تو شهید شدند. این زن بزرگوار به قبرستان بقیع می آمد و برای فرزندان خودش نوحه سرایی می کرد. نوشته اند نوحه سرایی این زن آنقدر دردناک بود که هر کس می آمد گریه می کرد، حتی مروان حکم از دشمن ترین دشمنان بود. در نوحه سرایی خود، گاهی همه فرزندانش و گاهی ارشد آنها را بالخصوص یاد می کرد. ابوالفضل هم نظر سنی و هم از نظر کمالات روحی و جسمی ارشد فرزندانش بود. من یکی از این دو مرثیه ای را که از این زن بخاطر دارم برای شما می خوانم. این مادر داغدار در آن مرثیه های جانسوز خودش به طور کلی عربها مرثیه را خیلی جانسوز می خوانند این جور می خواند:
یا من رای العباس کر علی جماهیر النقد
ووره من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد
انبثت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید
ویلی علی شبانی امال براسه ضرب المعمد
لوکان سیفل فی یدیک لمادنی منه احد
ای چشم ناظر، ای چشمی که در کربلا بودی و آن مناظر را می دیدی، ای کسی که آن لحظه را تماشا کردی که شیر بچه من ابوالفضل از جلو و شیربچگان من از پشت سرش بر این جماعت پست حمله برده بودند، برای من قضیه ای نقل کرده اند، نمی دانم راست است یا دروغ؟ گفته اند در وقتی که دستهای بچه من بریده بود عمود آهنین بر فرق فرزند من وارد شد آیا راست است؟ ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد: بعد می گوید ابوالفضل! فرزند عزیزم من خودم می دانم اگر دست داشتی مردی در جهان نبود که با تو روبرو شود . اینکه آنها چنین جسارتی کردند برای این بود که دستهای تو از بدن بریده شده بود.

ادامه دارد

مهدوی باشید
یاعلی


عنوان: پاسخ : حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)
ارسال شده توسط: شش گوشه در 14 فوریه 2007 , ساعت 18:45
پرچمدار حسین     



حضرت ابوالفضل (ع) در روز عاشورا مکرر بخدمت حسین بن علی (ع) شرفیاب گردیده و اجازه میدان میخواست . ولی به مناسبت شهادت و شجاعت و به علت اینکه پرچم پر افتخار سپاه حق در دست وی به اهتزاز بود امام (ع) به وی اجازۀ میدان نمی داد و هر باراو را از تصمیمش منصرف می ساخت و می فرمود:
« أنت صاحب لوائی» تو پرچمدار من هستی و شهادت تو دلیل هزیمت و شکست جندالله و علامت پیروزی جند شیطان است و بالاخره چون تمام یاران آنحضرت به شهادت رسیدند و برای چندمین بار که حضرت ابوالفضل اجازه خواست امام (ع) با درخواست وی موافقت فرمود : آنحضرت آنگاه که پس از تشنگی شدید به آب دسترسی پیدا نمود و هنگامیکه در مقابل صفوف دشمن قرار گرفت و یا دستش بوسیله دشمن قطع میگردید اشعار حماسه ای را که بیانگر ایمان و عقیده و دور نمائی از ایده و هدف وی میباشد می خواند:
در« ابصار العین» میگوید: عباس بن علی (ع) پس از مراجعه مکرر چون از برادرش جواب منفی شنید، چنین گفت: « لَقَد ضاقَ صَدری وَ سمتُ الحَیوهَ» دیگر سینه ام تنگ شده و از زندگی سیر گشته ام.
امام (ع) فرمود: حال که تصمیم به جنگ گرفته ای مقداری آب تهیه کن . عباس حرکت نمود و پس از در هم ریختن صفوف دشمن وارد فرات گردید و چون مشک را پر کرد خواست خود نیز آب بُخورد مشت پر از آب را به نزدیک لبهای خشک شده اش رسانید ولی بلافاصله آب را به فرات ریخت وخود را این چنین مورد خطاب قرار داد:
یا نَفسُ مِن بَعدِ الحُسینِ هُونی وَ بَعدَهُ لا کُنتِ اَن تَکوُنی
هذَا الحُسینُ وارِد المَنُونِ وَ تَشرَبینَ بارَدَ المَعینِ
تاللهِ ما هذا فِعالُ دینی
ای نفس پس از حسین ذلت و خواری بر تو باد ، و پس از وی زنده نباشی گر چه زندگی را خواهانی.
اینک حسین وارد میدان جنگ شده است و تو آب سرد و گوارا مینوشی. به خدا سوگند آئین من چنین اجازه را نمی دهد. و چون با مشک پر ، بسوی خیمه ها بر می گشت وخود را در مقابل سیلی خروشان از دشمن میدید این شعر حماسی را میخواند:
لا اَرهَبُ المَوتَ اِذِا المَوتُ زَقا حَتّی اوُاری فیِ الَمصالیتِ َلقی
نَفسی لِسِبط المُصطَفی الطُّهرِ وَقی اِنّی اَنَا العَبّاسُ اَغدوُ بِالسَّقا وَلا اَخافُ الشَرَّ یَومَ اَلمُلتَقی
من از مرگ ترسی ندارم آنگاه که صدای مرگ بگوشم برسد تا آنجا که بدنم در میدان جنگ و در میان شمشیرها پنهان شود. جان من فدای فرزند پاک مصطفی باد، منم عباس که این مشک را بسوی خیمه ها میبرم .
و در این روز جنگ ترسی از مرگ ندارم او که با عشق فراوان و علاقه شدید به رسانیدن آب بسوی خیمه ها روان بود مردی از دشمن بنام زید بن رقاد از پشت درخت خرمائی کمینش کرد و توانست با یک روش ناجوانمرانه بر وی حمله نموده و دست راستش را قطع کند. فرزند حیدر کرار(ع) چون از دست راست مأیوس گردید باز هم برنامه و هدف خود را در قالب دو بیت حماسی چنین بیان نمود:
وَلله اِن قَطَعتُم یَمینی اِنّی اُحامی اَبَداً عَن دینی
وَعَن اِمامِ صادِقِ الیَقینِ نَجلِ النَّبیِّ الطّاهِرِ الامینِ
به خدا سوگند گر چه دست راست مرا قطع نمودید ولی من تا آنجا که زنده هستم از آئین خود دفاع و از امام و پیشوایم که در ایمان خود صادق است و فرزند پیامبر پاک و منزه و امین، دفاع خواهم نمود. آری ، او به قطع شدن دستش اعتنا ننموده و به مسیر خود ادامه میداد که شخص دیگری بنام «حکیم بن طفیل» با همان روش غیر انسانی «زیدبن رقاد» از کمین برجست و دست چپ آنحضرت را قطع نمود و در این هنگام تیرها مانند قطرات باران از طرف دشمن بسوی آنحضرت سرازیر گردید که تیری به مشک و تیر دیگر به سینه اش اصابت نموده و از حرکت بازمانده در اینجا بود که یکی از افراد دشمن توانست از نزدیک بر وی حمله کند و جمجه آن حضرت را با عمودی بشکافد و آنگاه که در روی زمین قرار گرفت عرضه داشت : عَلَیکَ مِنیِ السّلامُ یا اَبا عَبدِالله. امام (ع) با شنیدن صدای برادر، خود را به بالین وی رسانیده و در رثای او خطاب به مردم کوفه این چهار بیت را انشاء نمود:
تَعَدَّیتم یا شَرَّقومٍ بِبَغیکُم وَخالَفتُموُا فینَا الَّنبِیَّ مُحَمدَّاً
اَما کانَ خَیرُ الخَلقِ اَوصیکُم بِنا اَما کانَ جَدّی خِیَرَهُ اللهِ اَحمَدا
اَما کانَتِ الزَّهرا اُمّی وَ والدِی عَلِیُ اَخا خَیر الَانامِ مُسَدُّدا
لُعِنتُم وَ اُخزیتُم بِما قَد جَنَیتُم سَتُصتَونَ ناراً حَرُّها قَد تَوَقَّدا
شما ای بدترین مردم، از راه دشمنی و ستم تجاوز کردید و درباره ما خاندان با فرمان پیامبر مخالفت نمودید. آیا پیامبران آن بهترین موجودات ، ما را به شما توصیه ننموده بود؟ آیا جد من احمد منتخب شده و رسول خدا نبود؟ آیا فاطمه زهرا مادر من نبود و علی آن برادر نیکوترین مردم و برادر پیامبر خدا پدر من نبود؟
شما مردم در اثر جنایتی که مرتکب شدید مورد لعنت و ذلت قرار گرفتید و به زودی به سوی آتشی که حرارتش شدید است کشانده خواهید شد.
از حسین بن علی(ع)به هنگام شهادت حضرت ابوالفضل(ع) جملات و کلمات زیادی و از ابوالفضل(ع) نیز اشعار فراوانی در بعضی از کتب مقاتل مانند مقتل طریحی نقل گردیده است ولی ما چون در مدارک مورد اعتماد این نوع جملات و اشعار را بدست نیاوردیم از آنها خودداری نمودیم.
اما همین چند بیت و همین نمونه کوتاه می تواند بیانگر ایده و هدف و عقیده و ایمان ابوالفضل(ع) و نشانگر قدرت معنوی و عاطفه و رأفت مقام ولایت باشد که ابوالفضل(ع) با لب تشنه آب را دور میریزد و میگوید : تالله ماهذا فعال دینی ... به خدا سوگند آئین من چنین علمی را امضاء نمی کند و به هنگام جنگ شدید و در مقابل امواج شمشیرها و نیزه ها فریاد می زند: نفسی لِسبِطِ المُصطَفَََی الطّهرِ وَ قی "جانم به قربان فرزند رسول خدا.»
و آنگاه که به دست از تن بریده اش تماشا می کند میگوید : اِنّی اُحامی اَبَداً عَن « من از آئینم دفاع خواهم نمود و از امام و پیشوایم گرچه دستم از تنم جدا شود.»
و حسین بن علی(ع) هم چون در بالین بدن قطعه قطعه و پیکر به خون آغشته چنین برادری بس عزیز و با وفا می نشیند دشمن را مورد خطاب قرار داده است و می گوید:
لعُنتُم وَ اُخزیتُم بما قَد جَنَیتُم سَتُصلَونَ ناراً حَرُّهُ قَد تَرَقَدَّا.
« ای وای که با این جنایت بزرگ از رحمت خدا دور افتادید و خود را طعمه آتشی بس سوزان قرار دادید. آری حسین(ع) برای بدبختی ملت می سوزد و ابوالفضل(ع) خود را پروانه شمع دین و پیشوایش میداند.

ادامه دارد

مهدوی باشید
یاعلی


عنوان: پاسخ : حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)
ارسال شده توسط: شش گوشه در 14 فوریه 2007 , ساعت 18:48
ابوالفضل العباس عبد صالح خدا     



عباس بن علی (ع) در چهارم شعبان سال 26 هجری از بانویی والامقام در مدینه دیده به جهان گشود. امیر المؤمنین (ع) این نوزاد را به گونه ای تربیت کرد که مظهر غیرت ایثار و شجاعت می باشد. عباس بن علی در طول حیات خویش از محضر پدر و برادرانش کمال استفاده را برد و جامع فضایل نیکو گردید. آن بزرگوار تمام آنچه را که از محضر سه امام معصوم آموخته بود در کربلا به منصه ظهور نهاد و حماسه ساز نام آور عاشورای حسینی شد. حضرت عباس ویژگی ها و فضائل فروانی داشت. ماه بنی هاشم حکایت از جمال او دارد. سقای کربلا حکایت از فداکاری عباس در رساندن آب به اهل بیت است.
قهرمان علقمه و پرچمدار کربلا شجاعتش را بازگو می کند .
کبش الکتبه به سالاری اوگواهی می دهد پاسدار حرم به جانبازی اواز اهل بیت گواه است باب الحوائج نشان از عظمت او در نزد خداوند است و بالاخره عبد صالح حکایت از عظمت معنوی عباس بن علی دارد.
بزرگی و عظمت مقام عباس بن علی ع به قدری است که امامان معصوم( ع) در موارد متعدد به فداکاری های جانبازیهای آن بزرگوار تأکید می کنند.
امام صادق می فرماید: عمویم عباس بصیرتی نافذ و ایمانی محکم داشت. او به همراه برادرش حسین جهاد اکبر کرد و به افتخار شهادت رسید.
امام صادق در زمانی که به زیارت شهدای کربلا رفت بعد از زیارت مرقد امام حسین به زیارت حضرت ابوالفضل رفت و با زبانی شیوا از قهرمان کربلا تجلیل کرد. آن بزرگوار در زیارت نامه مربوط فرمود:
سلام خد او فرشتگان مقرب و انبیاء مرسل و بندگان صالح همه شهدا و صدیقان پاک صبح و شام بر تو باد ای پسر امیر المؤمنان.
سپس حضرت در ادامه فرمود:
شهادت می دهم برای تو به تسلیم و تصدیق و وفا و اخلاص در راه جانشین پیامبر مرسل وسبط برگزیده و دلیل دانا و وصی مبلغ مظلوم در هم شکسته . دراین کلام امام صادق حضرت عباس را به صفات متعدد متصف کرده و آن بزرگوار را ستوده اند.
خداوند تو را به خاطر اینکه در راه پیامبر وامیر المؤمین و امام حسن وامام حسین صبرو کمک کرده ای جزای خیر دهد. همچنین درباره اخلاص و ارزش جهاد با دشمنان خدا اخلاص ورزیدی و در نصرت اولیای خدا خلوص نشان دادی و از دوستانشان دفاع کردی.
خدواند بهترین و کاملترین پاداش را به تو می دهد. کاملترین پاداش کسی که به بیعت او وفا کرده و دعوتش را اجابت نموده و والیان امر او را اطاعت کرده است. شهادت می دهم که تو هرچه در توان داشتی بخشیدی. خداوند تو را درمیان شهدا مبعوث کند و روحت را با ارواح شهدا و نیکبختان قرار دهد. شهادت می دهم که تو سست و ناتوان نشدی و در کارخود به صالحان اقتدا کردی پیرو پیامبران بودی. خداوند میان ما و تو و پیامبر و اولیای خود در منازل برگزیدگان جمع کند.
امام زمان عجل الله مقام و منزلت عباس بن علی را ستوده می فرماید:
سلام بر ابوالفضل فرزند امیر المؤمنین که جان خود را در راه برادر فدا کرد و از دیروزش برای فرادیش توشه گرفت و در راه برادر جانبازی کرد وخود را سپر بلا ساخت و برای او آب آورد و دستهایش قطع شد.
آنچه ذکر شد نشانگر آنست که که مقام و مرتبه عباس بن علی ع در نظر امامان معصوم (ع) بسیار بزرگ است و آن بزرگواران عنایت ویژه ای به پرچمدار نهضت عاشوار دارند.
 
ادامه دارد

مهدوی باشید
یاعلی


عنوان: پاسخ : حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)
ارسال شده توسط: شش گوشه در 14 فوریه 2007 , ساعت 19:01
نگاه يك زائر، گزارشي از سفر به عتبات عاليات



سفر كربلا همچو رويائي دست نيافتني همه سال هاي دورهْ نوجواني و جواني را پر كرده بود. خاطره شيرين آن اربعين 45 سال قبل كه در هياهوي عزاداران حسيني، پدر از بيم گم شدن فرزندش او را بر دوش سوار كرده بود و آن مسافرت 40 روزه به عراق، سوريه، اردن و بخشهايي از فلسطين كه آن زمان هنوز به اشغال رژيم صهيونيستي در نيامده بود، به صورت آرزويي كه بايد روزي دوباره برآورده شود، در ذهنمان بود.
اينك در آخرين روزهاي شعبان 1421 در پايانه مسافري بيهقي تهران زمزمه « بر مشامم ميرسد هر لحظه بوي كربلا...» بار ديگر عطر جانفزاي عشق و دلدادگي به ساحت قدس سرور آزادگان جهان را در فضا مي پراكند. آن سفر 45 سال قبل در سپيده دم يك روز بهاري از گاراژ « تي.بي.تي» در خيابان فردوسي آغاز شده بود و با جاده هاي آن زمان و اتوبوس هاي قديمي، منتظران زيارت قبل از غروب آفتاب به كاظمين و عرض ادب به امامان بزرگوار كاظم و جواد عليهما السلام رسيدند؛ اما سفر امروزي با استفاده از اتوبوس هاي مدرن و اتوبان هاي عريض، مشتاقان را بيش از 24 ساعت در انتظار ديدار يار نگه داشته است.
آن زمان مسافران؛ خود متكفل مخارج و ويزا و حمل و نقل بودند. اتوبوس ها هم يكسره از تهران به بغداد مي رفتند.
اما اينك آن كار ساده را دو دولت و دهها شركت واسطه با دخالت خود، به يك سفر پر زحمت و جانكاه بدل كرده اند.
مسير « تهران-خسروي » را كه قاعدتاً نبايد به 5-6 ساعت برسد در 16 ساعت و تشريفات خروجي به جاي 10 دقيقه در سه ساعت و تفتيش ورودي نيز در 4 ساعت انجام گرديد.
سه بار هم اتوبوس در محوطه مرزي تعويض شد.براي جابجاكردن چمدان هاو بار زدن و پياده كردن آن از اتوبوس ها وكشاندن آن در محوطه دو گمرك نيز هيچگونه تسهيلات كمكي نبود. به هرحال اين مراحل طي شد.
تقابل دو تمدن
چهارشنبه2/9/79
ديشب مسافران در اتوبوس سوپر دو لوكس سيروسفر تا صبح لرزيده بودند وامروزهم درسالن انتضارگمرك ايران، بلندگوي سالن، همگان راتشويق به خريد مفاتيح ها ازغرفه وزارت ارشاد مي كرد و دريغ از يك راهنمايي سودمند كه زائران را در آن سوي مرز در مواجه با مأموران خشن عراقي سودمند افتد.
روحاني محاسن سفيدكاروان با التماس در خواست توانست 5-6 قران و مفاتيح را پس بگيرد.
آخر از همه هم اين دفترچه سفيد را به من دادند و صد البته كتاب هاي همراه اين دفترچه توقيف شده بود: ميكايل المكارم- صحفيه سجاديه-روايت كربلاو...راستي اين عرب ها چرا از دعا و ارتباط بندگان با خدا هراس دارند؟ شايد مي دانند كه اگرگوش جان انسان ها به نواي الهي«لا تكن عبد غيرك فقد جعلك الله حرا» (از كلام امام حسين«ع») آشناشود سلطه هاي پوشالي از جبروت خواهند افتاد.
همسفران اكثرا خوابند. بعضي از بي خوابي هاي ديشب وبرخي پس از اضطراب وعصبانيت گمرك، اينك آرامش را از داخل اتوبوس بد بوي عراقي تجربه مي كنند. خدا را شكر كه به هر حال پس از سال ها مفارقت همين مسافركش متعفن، ما را به مزار امامان شهيد ومسمومان نزديك و نزديك تر مي كند. و باز صدها سپاس به درگاه الهي كه اين راه زيارتي پس از بيست سال گشوده شد. گرچه هنوز رفتار مأموران عراقي خصمانه است و به نظر ميرسد كه اين نفرت ديرينه دو قوم كه ريشه در نظام گري و ايلغارهاي قوم آشور داشت وبا جنگهاي هزاران سال قبل اقوام منطقه و انحطاط حكومت ليدي ها و فنيقي ها سرانجام طومار ستم بين النهريني ها با گسترش امپراتوري هخامنشي تمام شد هنوز برگ و بار جديد مي دهد. سقوط امپراتوري ساساني راعرب ها به حساب پيروزي خودگذاشته بودند و صدام هم در تجاوز خود به ايران، خود فاتح قادسيه مي ناميدكه نشانگر آن رويداد تاريخي غلبه اسلام بر نظام طبقاتي تيسفون است.
نيم ميليون كشته و شهيد در نبرد قادسيه جديد، عطش آشور بانيپال جديدرا به خون فرو نشاندند و كويت نيز آماج اين بلند پروازي گرديد كه سرانجام آن حضور اجانب در منطقه و ذلت مسلمين وكنترل زمين و هوا ودريا توسط ابر قدرتها و مرگ هزاران مادر وكودك عراقي بر اثر فقر بيماري و گرسنگي بود .اينك ما درخاك عراق به سرعت پيش ميرويم.
زماني براي هريك ازاين تپه ماهورها هزاران رزمنده از دو طرف به مصاف هم آمده بودند و گاه براي چندصد متر پيشروي، هزاران شهيد و مجروح بر جاي مي ماند.
هموطنانمان كه با انگيزه دفاع، حتي فرزندان 13 ساله را نيز روانه ميدان مي كردند در جنگي نابرابر كه طرف مقابل را ابر قدرت ها با مدرنترين تسهيلات تجهيز هدايت مي نمودند 8 سال به دفاعي مقدس پرداختند. عراقي ها هم كه اكثرا با فشار حكومت فاشيستي باند بر خاسته از تكريت به ميدان آماده بودند عليرغم نارضايتي از حكومت بغداد مجبور به ماندن در سنگرها و جنگيدن بودند. پس از حمله آمريكايي ها معلوم شد كه اكثريت شيعه جنوب عراق و كردهاي شمال در پي خود مختاري هستند كه البته به فوريت سركوب شدند.
آبادي ها را يكي پس از ديگري پشت سر ميگذاريم .
آسفالت جاده يكدست و خط كشي شده است. تردد چندان زياد نيست. شبكه برق برقرار و خانه ها سالم و اكثرا يك طبقه است. ساختمان هاي دولتي با شكوه ساخته شده اند. به نظر مي رسد ويرانه هاي زمان دو جنگ خليج فارس مرمت يا محو شده باشد. سه مامور محافظ عراقي داخل هر اتوبوس كنترل امور را در دست دارند. يك دستگاه لندكروز هم از مرز اين اتوبوسها را همراهي مي كردند. در يك روستا توقف كرديم تا آقاي اسماعيلي،مداح كاروان قدري ميوه بخرد.
لند كروز به سرعت با دنده عقب خود را به ما رساند تا دليل توقف را جويا شود. دينار عراقي كه زماني 22 تومان بود اينك در بانك به 5 ديال و در بازار به 4 ريال تنزل كرده است البته ريالي كه به نوبه خود از يك هفتادم دلار به يك هشت هزارم آن تنزل يافته هنوز بر دينار رجحان خود را حفظ مي كند. نگهداشتن بسته هاي حجيم پول بي ارزش عراقي، دردسر جديد زائران بود كه 38 اسكناس هزار توماني آنان را به 304 اسكناس 250 ديناي بزرگ تبديل كرده اند.
خانواده 4 نفره ما در مجموع 1216 اسكناس دارند كه نميدانم چگونه حمل يا خرج كنيم.
سرانجام در كمتر از دو ساعت به بغداد مي رسيم.
ساختمان هاي محكم اداري، اتوبان هاي عريض، اتومبيل هاي فراوان آلماني و ژاپني- البته قديمي- زنان و مردان با لباس هاي غربي در كنار لباس هاي عربي، تفاوت هاي فرهنگي را به تصوير مي كشد. فروشگاه هاي زنجيره اي با تابلوي وزارت بازرگاني، تضاد ديگري است كه ظاهر غربي اقتصاد را با مديريت متمركز سوسياليستي دولتي يكجا دارد و حاصل آن سر درگمي و در جازدن اين كشور نفت خيز است كه نفت، بلاي جانش شده و در كنار افراط و اسراف و تبذير دولتمردان، افواج گدايان و گرسنگان، امان زائران را در هر توقف بريده اند.
از مناظر خسته كننده راه هاي بياباني و خيابا هاي شهري، تصاوير صدام در لباس هاي عربي، غربي، نظامي، ديني و..... نصب شده بر معابر و ميادين و ساختمان هاست كه با شعارهايي نظير: «صدام عز العرب، رهبر پيروزي و عزت، قهرمان نبرد با امپرياليزم و صهيونيزم، منصور مؤسس بغداد و صدام عزت دهنده آن، صدام باني مجد و عظمت عراق و...» تزئين شده است. اولين اين شعارها با چهار زبان در دروازه ورودي مرز عراق جلب توجه مي كرد كه بر آن نوشته شده بود: «به عراق صدام خوش آمديد»
اين شايد بي پرده ترين واقعيت سياسي حاكم بر اين كشور مصيبت زده است كه حقي براي شهروندان، جز آنچه كه صدام بخواهد قائل نيستند و او را كه يك تروريست حرفه اي و آدمكش خونسرد و بي احساس و بري از هر اعتقاد و اصول گرايي است، به مقام يك قديس قابل احترام در اذهان بالا برده اند به طوري كه در تابلوي بزرگي در گمرك مرزي، كلمات قصاري از او نوشته شده بود كه انسان ها را به پيروزي از عقل و وجدان و تملگ نفس و كنترل زبان و تسلط بر هوس ها دعوت مي كرد!! تصاوير متعدد صدام عموماً خندان و زيباست و نمي دانم كه چگونه مردم آن را با واقعيت تطبيق مي كنند.
يكي از روزنامه هاي وطني اخيراً مطلبي در خصوص صدام و اينكه فيلمي از زندگي او در اروپا ساخته شده به چاپ رسانده بود. هم مطلب روزنامه خواندني است و هم خبر تحت تعقيب بودن فيلمساز غربي كه از ترس انتقام صدام، خود را درانزوا و اختفا قرار داده است. بخوانيد: «كابوي نيمه شب بغداد!صدام حسين از معدود سياستمداران خودكامه جهان است كه پيش از مرگ، فيلم شده است.اولي هيتلر بود كه از سوي چاپلين به تمسخر گرفته شد و دومي همين همسايه ماست! مي گويند او بيمار است و دو فرزند دارد. « عدي» و « قصي» و هنوز نمي داند كه كداميك را به جانشيني انتخاب كند. رياست جمهوري سلطنتي يكي از متداول ترين شيوه هاي حكومتي در كشورهاي جهان سوم است. صدام در تاريخ معاصر جهان يك استثناست. او با دو همسايه خود جنگيده و به خاك هر دو يورش برده و از خاك هر دو عقب نشسته اما هنوز در وصفش شعر مي گويند و تصوير چند متري اش را در خيابان هاي بغداد مي آويزند.
مي گويند، نزديك 48 كاخ دارد و بيش از اين تعداد محافظ و نزديك به همين تعداد و شايد كمتر، بدل! در اين روزگار هستند كساني كه پول ميگيرند تا شبيه يك ديكتاتور شوند. مردي كه براي عراقي ها جز مرگ و نيستي و نداري نخواسته است و تاوان اشتباهات سياسي او را مردم عراق به سنگين ترين وجه پرداخته اند، اما جرات اعتراض ندارند، زيرا هنوز تاريخ مصرف او به پايان نرسيده است كه اگر چنين بود، زودتر از اينها مي بايست از بيماري و يا تبعيد جان سپرده باشد.
هفته گذشته صدام در يك جشن حاضر شد و در حاليكه لباس شخصي به تن داشت، با يك دست چندين گلوله شليك كرد. خبرنگاري كه اين كه اين خبر را شنيده بود در پايان نوشت: شليك 48 گلوله با يك دست از رئيس جمهوري كه گفته مي شود بيمار است، بعيد است. و اين آغاز ماجراي جستجوي خبري براي يافتن مردي بود كه شب ها در بغداد خواب پيروزي مي بيند. گاهي در خوزستان مي رقصد و گاهي در كويت و هنگامي خيس عرق از خواب بر مي خيزد. درمي يابد زمامداري آسان نيست حتي اگر به ضرب گلوله هزاران تن را در خاك غلتانده باشي و تاريخ يك منطقه را با خون نوشته باشي. صدام نميداند. هيتلر هم نمي دانست و... هم همينطور.، در كره شمالي هم تصاوير«كيم ايل سونگ» محور تزئينات شهرها و روستاها بود و نورافكن هاي بسياري شب ها تصوير او را در همه خيابان ها و ميادين روشن و زيبا نگه مي داشت ولي اتاق خانه ها را فقط يك لامپ 40 وات كم سو روشني مي بخشيد. تاريكي منازل هديه حكومت براي پر فروغ بر شدن تصاوير كيم ايل سونگ!! بر دمشق و بغداد يك ايدئولوژي-بعث- حكومت مي كرد. زمان شاه هم در ايران يك حزب فراگير درست كرده بودند به نام رستاخيز كه ترجمه فارسي « بعث » است. شعار بعثي ها «وحده- حريه- اشتراكيه» است. رستاخيز هم مي خواست همه ايرانيان را متحد كند و به مخالفان هم پاسپورت دهد تا از ايران خارج شوند. جالب آنكه سران رستاخيزي ها از ايران فراري شدند و مردم، فرار آنان را جشن گرفتند تا چند صباحي نفسي را به راحتي به دور از حزبهاي فرمايشي بكشند. مردم عراق و سوريه نيز پس از تحمل اشغال اجنبي و كودتاهاي پياپي نظاميان زماني كه گرفتار حزب دولتي بعث شدند اينك سالهاست كه در جنگ ايدئوژيك دمشق- بغداد سر گردان مانده اند. پرچم دو كشور همسايه عراق و سوريه كاملا مشابه است فقط در تعداد ستاره تفاوت دارد. عراق سه تا و سوريه دو تا ستاره دارند ولي به نظر مي رسد مردم گرفتار كشور قحطي زده عراق، در هفت آسمان هم يك ستاره نداشته باشند.

ادامه دارد

مهدوی باشید
یاعلی


عنوان: پاسخ : حضرت ابوالفضل العباس (علیه السلام)
ارسال شده توسط: شش گوشه در 14 فوریه 2007 , ساعت 19:07
عباس بن علی(ع) مظهر غیرت دینی  



حضرت ابوالفضل(ع) نمونه کامل مسلمانی و مظهر غیرت دینی و جهاد و مبارزه در راه حق بود. هنگامی که مولای متقیان علی(ع) پس از شهادت همسر با وفایش حضرت فاطمه(س) تصمیم به نکاح با زنی دیگر گرفت، قصد خویش را با عقیل که علم انساب می دانست در میان گذاشته و فرمود: ای عقیل آیا در طایفه اعراب کسی را سراغ داری که از نظر اصالت و شایستگی مورد پسند من قرار
گیرد و بتواند فرزندانی صالح و شجاع بدنیا آورده و در دامن خود تربیت و آموزش دهد؟
عقیل در حالیکه لبخند بر لب داشت فاطمه کلابیه (ام البنین) را به آن حضرت معرفی نمود و بدین ترتیب زنی شایسته و با فضیلت از نسلی شجاع و غیرتمند به کانون عصمت و طهارت راه یافت و حضرت ابوالفضل العباس(ع) اولین ثمره این زندگی معنوی و روحانی بود که فضیلت و معنویت و روح شلحشوری و غیرتمندی را از خاندان عصمت و طهارت و شجاعت و دلیری را از نسلی بزرگ و ستوده به ارث برده بود.
آن حضرت با درک عظمت و عمق مساله امامت و رهبری از همان ابتدا همچون ماه درخشانی در کنار خورشید امامت جای گرفته و دوشادوش معصوم(ع) به دفاع از رسالت آسمانی اسلام قیام نمود و خود را مهیای ناملایمات و دشواریهای راه پر فراز و نشیب استمرار رسالت انبیاء ساخت.
حضرت ابوالفضل(ع) در نهضت پر شور کربلا اوج یک حماسه و ایثار را به نمایش گذارد و الگو و نمونه بارز غیرت دینی شد که جهانیان در پیمودن راه صحیح دینی ناچار از پیروی سیره و رفتار اویند.
در شب عاشورا آن هنگام که سالار شهیدان ابا عبدالله الحسین(ع) یاران خویش را گرد آورد و ضمن خطبه ای بیعت را از آنان برداشت و اذن مراجعت به آنان داد اول کسی که به زبان آمد عباس بن علی حضرت ابوالفضل(ع) بود که فرمود: چرا این کار را بکنیم؟برای اینکه بعد از تو باقی بمانیم! خداوند هرگز ما را اینگونه نبیند. و در روز عاشورا در حالیکه سینه اش از آن همه کفر و نفاق به تنگ آمده بود به دفاع از حریم دین و دینداری پرداخت و جان خویش را بر سر پیمانی که بسته بود گذارد و صفحه ای روشن و پر فروغ از حماسه و ایثار از خود بجای گذارد.
امروز پس از قرنها پیروز صدیق و راستین آن حضرت رهبر عظیم الشأن انقلاب با غیرت دینی که از اجداد طاهرینش به ارث برده در برابر دنیای استکبار می ایستد و شجاعانه حکمی را اعلام میکند که مورد تعجب بریدگان از مذهب و معنویت است.
امام عزیز در شرایطی این حکم را صادر میکند که بسیاری در کشورهای اسلامی و آخوندهای درباری و وابسته بر اثر غرق شدن در شهوت و فساد فاقد جسارت لازم برای مقابله با این کفر آشکارند و برای حفظ مقام و موقعیت دنیایی خویش در برابر جرم بزرگی همچون هتک قرآن و رسول گرامی اسلام سکوت می کنند و از کنار آن بی تفاوت می گذرند. امام امت بدون ملاحظه معیارها و ملاکهای مادی و طاغوتی حاکم بر جهان به وظیفه خویش عمل کرده و حکم شرعی این گستاخی را صادر می فرمایند و استوار و قاطع خواهان اجرای آن می شوند هر چند جهان شرق و غرب بر آشوبند و جبهه متحدی علیه ایشان تشکیل داده و با عنوان عملی غیره دموکراتیک و مخالفت با آزادی قلم و غیره امام عزیز و به تبع آن ایران اسلامی را محکوم کنند و این اقدام را اقدامی مغایر با آزادی قلمداد نمایند. مهم این است که بایستی به تکلیف شرعی عمل شود. و از حریم دین و دیانت و مکتب آسمانی اسلام و رسالت دار آن حضرت محمد(ص) دفاع شود و لو بقیمت جان و آبرو انسان، این راه روش بزرگانی همچون حضرت ابوالفضل

الحمد لله الاول بلا اول كان قبله ، و الاخر بلا اخر يكون بعده . الذي قصرت عن رؤيته ابصار الناظرين ، و عجزت عن نعته اوهام الواصفين . ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا ، و اخترعهم علي مشيته اختراعا . ثم سلك بهم طريق ارادته ، و بعثهم في سبيل محبته ، لا يملكون تاخيرا عما قدمهم اليه ، و لا يستطيعون تقدما الي ما اخرهم عنه . و جعل لكل روح منهم قوتا معلوما مقسوما من رزقه ، لا ينقص من زاده ناقص ، و لا يزيد من نقص منهم زائد . ثم ضرب له في الحيوة اجلا موقوتا ، و نصب له امدا محدودا ، يتخطأ اليه بايام عمره ، و يرهقه باعوام دهره ، حتي إذا بلغ اقصي اثره ، و استوعب حساب عمره ، قبضه الي ما ندبه اليه من موفور ثوابه ، أو محذور عقابه ، ليجزي الذين اساؤا بما عملوا و يجزي الذين احسنوا بالحسني . عدلا منه ، تقدست اسماؤه ، و تظاهرت الاؤه ، لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون . و الحمد لله الذي لو حبس عن عباده معرفة حمده علي ما ابلاهم من مننه المتتابعة ، و اسبغ عليهم من نعمه المتظاهرة ، لتصرفوا في مننه فلم يحمدوه ، و توسعوا في رزقه فلم يشكروه . و لو كانوا كذلك لخرجوا من حدود الانسانية الي حد البهيمية فكانوا كما وصف في محكم كتابه : إن هم إلا كالانعام بل هم اضل سبيلا . و الحمد لله علي ما عرفنا من نفسه ، و الهمنا من شكره ، و فتح لنا من ابواب العلم بربوبيته ، و دلنا عليه من الاخلاص له في توحيده ، و جنبنا من الالحاد و الشك في امره . حمدا نعمر به فيمن حمده من خلقه ، و نسبق به من سبق الي رضاه و عفوه . حمدا يضي ء لنا به ظلمات البرزخ ، و يسهل علينا به سبيل المبعث ، و يشرف به منازلنا عند مواقف الاشهاد ، يوم تجزي كل نفس بما كسبت و هم لا يظلمون ، يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا و لا هم ينصرون . حمدا يرتفع منا الي اعلي عليين في كتاب مرقوم يشهده المقربون . حمدا تقربه عيوننا إذا برقت الابصار ، و تبيض به وجوهنا إذا اسودت الابشار . حمدا نعتق به من اليم نار الله الي كريم جوار الله . حمدا نزاحم به ملائكته المقربين ، و نضام به انبياءه المرسلين في دار المقامة التي لا تزول ، و محل كرامته التي لا تحول . و الحمد لله الذي اختار لنا محاسن الخلق ، و اجري علينا طيبات الرزق . و جعل لنا الفضيلة بالملكة علي جميع الخلق ، فكل خليقته منقادة لنا بقدرته ، و صائرة الي طاعتنا بعزته . و الحمد لله الذي اغلق عنا باب الحاجة إلا اليه ، فكيف نطيق حمده ؟ أم متي نؤدي شكره ؟ ! لا ، متي ؟ . و الحمد لله الذي ركب فينا الات البسط ، و جعل لنا ادوات القبض ، و متعنا بارواح الحيوة ، و اثبت فينا جوارح الاعمال ، و غذانا بطيبات الرزق ، و اغنانا بفضله ، و اقنانا بمنه . ثم امرنا ليختبر طاعتنا ، و نهانا ليبتلي شكرنا ، فخالفنا عن طريق امره ، و ركبنا متون زجره ، فلم يبتدرنا بعقوبته ، و لم يعاجلنا بنقمته ، بل تأنانا برحمته تكرما ، و انتظر مراجعتنا برأفته حلما . و الحمد لله الذي دلنا علي التوبه التي لم نفدها إلا من فضله ، فلو لم نعتدد من فضله إلا بها لقد حسن بلاؤه عندنا ، و جل احسانه الينا ، و جسم فضله علينا . فما هكذا كانت سنته في التوبة لمن كان قبلنا ، لقد وضع عنا ما لا طاقة لنا به ، و لم يكلفنا الا وسعا ، و لم يجشمنا إلا يسرا ، و لم يدع لاحد منا حجة و لا عذرا . فالهالك منا من هلك عليه ، و السعيد منا من رغب اليه . و الحمد لله بكل ما حمده به ادني ملائكته اليه و اكرم خليقته عليه و ارضي حامديه لديه . حمدا يفضل سائر الحمد كفضل ربنا علي جميع خلقه . ثم له الحمد مكان كل نعمة له علينا و علي جميع عباده الماضين و الباقين عدد ما احاط به علمه من جميع الاشياء ، و مكان كل واحدة منها عددها اضعافا مضاعفة ابدا سرمدا الي يوم القيمة . حمدا لا منتهي لحده ، و لا حساب لعدده ، و لا مبلغ لغايته ، و لا انقطاع لامده . حمدا يكون وصلة الي طاعته و عفوه ، و سببا الي رضوانه ، و ذريعة الي مغفرته ، و طريقا الي جنته ، و خفيرا من نقمته ، و امنا من غضبه ، و ظهيرا علي طاعته ، و حاجزا عن معصيته ، و عونا علي تأدية حقه و وظائفه حمدا نسعد به في السعداء من اوليائه ، و نصير به في نظم الشهداء بسيوف اعدائه ، إنه ولي حميد .
(1) سپاس خداي را كه اول است و پيش از او اولي نبوده ( مبدا هر موجودي است ) و آخر است و پس از او آخري نباشد ( مرجع همه اشياء است )
(2) خدايي كه ديده هاي بينندگان از ديدنش ( در دنيا و آخرت ) ناتوانند ( محال است او را ببينند ، چون آنچه به چشم سر ديده مي شود بايستي در مكان و جايي باشد ، و محتاج به مكان جسم است و خداي تعالي جسم نيست ) و انديشه هاي وصف كنندگان از عهده وصفش برنيايند ( هرچه كوشند نمي توانند به طوري كه شايسته است او را وصف نمايند ، چنان كه حضرت سيدالمرسلين - صلي الله عليه و آله - فرمود : لا احصي ثناء عليك ، انت كما اثنيت علي نفسك يعني من را توانايي مدح و ثناي تو نيست ، تو خود بايد ثناگوي ذات اقدس خويش باشي ، و حضرت سيد الواصيين اميرالمؤمنين - عليه السلام - فرمود : هو فوق ما يصفه الواصفون يعني او برتر و بالاتر است از آنچه وصف كنندگان او را بستايند )
(3) به قدرت و توانايي خود آفريدگان را آفريد ، و آنان را به اراده و خواست خويش به وجود آورد بي اين كه از روي مثال و نمونه اي باشد ( چون هميشه خداوند بوده و ديگري جز او نبوده كه نمونه به دست داده باشد )
(4) سپس آنان را در راه اراده و خواست خويشتن روان گردانيد ، و در راه محبت و دوستي به خود ( كه غريزه هر موجودي است ، چنان كه در قرآن كريم سوره 17 ، آيه 44 فرموده : و ان من شي ء الا يسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم يعني موجودي نيست جز آن كه ذكرش تسبيح و ستايش خداست ، ولي شما تسبيح ايشان را در نمي يابيد ) برانگيخت ، در حالي كه توانايي ندارند تأخير نمايند آنچه را كه ايشان را به آن جلو انداخته ، و نمي توانند پيش اندازند آنچه را كه ايشان را از آن عقب خواسته ( از آنچه براي آنان تعيين نموده تجاوز نمي توانند كرد ، و اين با استطاعت و توانا بودن در انجام عمل نيك و بد منافات ندارد ، زيرا معني فرمايش امام - عليه السلام - در ظاهر آن است كه خداي تعالي هرگاه چيزي اراده نمود غير آن واقع نمي شود )
(5) و از رزقي كه عطا فرموده هر جانداري را روزي معلومي قرار داده است ( چنان كه در قرآن كريم سوره 43 ، آيه 32 فرموده : نحن قسمنا بينهم معيشتهم في الحيوة الدنيا " ما روزي ايشان را در زندگاني دنيا بينشان تقسيم و پخش نموده ايم " به طوري كه ) به هر كس از آنان فراخي و فراواني داده كاهنده اي نمي كاهد ، و هر كه را كاسته افزاينده اي نمي افزايد ( جز خداوند سبحان توانا نيست كه آن را زياد و كم گرداند ، بنابراين نبايد براي به دست آوردن روزي از جاده درستي و پرهيزكاري بيرون رفت و گرد حرام گشت كه آنچه قسمت و بهره است از راه حلال خواهد رسيد ، و بايد دانست كه حرام روزي اي كه خداي تعالي قرار داده نيست ، پس آنكه هميشه حرام مي خورد از روزي مقسوم خود چشم پوشيده و خداوند آن را حبس نموده كه اگر شكيبايي نموده گرد حرام نمي گشت حتما آنچه در خور حال اوست به وي مي رسيد )
(6) پس از آن براي او ( هر يك از ايشان ) در زندگي مدتي معلوم تعيين و پاياني معين قرار داده ( معلوم نموده هر يك از ايشان تا چه مدتي خواهد زيست ) كه با روزهاي زندگيش به سوي آن پايان گام برمي دارد ، و با سالهاي روزگارش به آن نزديك مي شود تا چون به پايانش نزديك شود ، و حساب عمر و زندگيش را تمام بستاند ، او را به آنچه خوانده از پاداش سرشار ( بهشت ) يا كيفر ترسناك خود ( دوزخ ) فراگيرد ( در اينجا از قرآن كريم سوره 53 ، آيه 31 اقتباس و استفاده نموده فرمود : ليجزي الذين اساؤا بما عملوا و يجزي الذين احسنوا بالحسني يعني ) تا كساني را كه با كردارشان بد كرده و آنان را كه با رفتار شايسته نيكويي نموده اند جزا دهد
(7) و اين جزا ( كيفر و پاداش ) با عدالت و درستي از اوست ( از هر عيب و نقصي ) منزه و پاك است نامهاي او ، و نعتها و بخششهايش ( براي همه ) پي در پي است ( به كسي ظلم و ستم روا ندارد ، بلكه هر چه كند طبق حكمت و مصلحت است ، از اين رو چنان كه در قرآن كريم سوره 21 ، آيه 23 است : لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون يعني ) از او نپرسند آنچه را كه بجا مي آورد و از ( گفتار و كردار ) ديگران باز پرسند
(8) و سپاس خداي را كه اگر بندگانش را از شناختن سپاسگزاري خود بر نعمتهاي پي در پي كه به ايشان داده و بخششهاي پيوسته كه براي آنها تمام گردانيده باز مي داشت ( امر نفرموده بود كه شكر نعمتهايش بجا آورند ) هر آينه نعمتهايش را صرف نموده او را سپاس نمي گزاردند ، و در روزي كه عطا فرموده فراخي مي يافتند و شكرش بجا نمي آوردند
(9) و اگر چنين مي بودند ( شكر نمي كردند ) از حدود انسانيت به مرز بهيميت ( چار پايان ، كه مرتبه بي خردي است ) روي مي آوردند و چنان بودند كه در كتاب محكم و استوار خود ( قرآن مجيد سوره 25 ، آيه 44 ) وصف فرموده : ( ان هم الا كالانعام بل هم اضل سبيلا ، يعني ) ايشان ( ناسپاسان ) جز مانند چار پايان نيستند بلكه گمراهترند ( زيرا چارپايان هيچيك از قواي طبيعي را تعطيل و بيكار ننموده بلكه هر يك را براي آنچه آفريده شده بكار مي اندازند ، پس اگر گمراه باشند در طلب كمال كوتاهي ننموده اند به خلاف انسان كه اگر قوه عقليه را كه به معرفت حق راهنماست و امتياز او از چارپايان به همين قوه است تعطيل نموده از كار بيندازد از چارپايان گمراهتر و سزاوار كيفر است
(10) و سپاس خداي را كه ( با آفرينش آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست و فرستادن كتابها و پيغمبران و نصب ائمه معصومين - عليهم السلام - ) خويشتن را ( وجود، علم ، قدرت و حكمتش را ) به ما شناساند و شكر و سپاس ( از نعمتهاي ) خود را به ما الهام نمود ( گفته اند : الهام چيزي است كه در قلب افاضه مي شود ، و فرق بين الهام و وحي آن است كه الهام بي واسطه ملك است و وحي به واسطه اوست ، و وحي از خواص رسالت است و الهام از خواص ولايت ، و وحي مشروط به رساندن است و الهام مشروط نيست ، و در لغت الهام و وحي هر دو به معني تلقين و فهماندن است ، مرحوم سيد عليخان در شرح بر صحيفه مي فرمايد : روايت شده چون خداوند سبحان در آدم - عليه السلام - روح دميد هنگامي كه راست شد و نشست عطسه كرد ، به او الهام شد گفت : الحمد لله رب العالمين " سپاس خداي را كه پروردگار جهانيان است " خداوند فرمود : يرحمك الله يا آدم " اي آدم خدا تو را بيامرزد " پس نخستين حمد و سپاس او از بشر به طور الهام واقع شده است ) و درهاي علم به ربوبيت پروردگاريش را بر ما گشود ( ائمه معصومين - عليهم السلام - را راهنمايان ما گردانيد تا به وسيله آنان به شهر علم رسيده خدا را بشناسيم ، رسول اكرم - صلي الله عليه و آله - فرمود : انا مدينه العلم و علي بابها يعني منم شهر علم و علي باب آن ) و بر اخلاص ( بي ربا ، و خودنمائي ) در توحيد و يگانگيش راهنماييمان فرمود ، و از عدول و كجروي و شك و دو دلي در امر خود ( معرفت ذات و صفات يا دين و احكامش ) دورمان ساخت
(11) چنان سپاسي كه با آن زندگي كنيم بين كساني از خلقش كه او سپاسگزارند ، و با آن پيش افتيم بر هر كه به رضا و خشنودي ( پاداش ) او و عفو و گذشتش پيش افتاده ( مراد از سبقت در اينجا بر مانند آن خودمان است ، نه بر انبياء و اوصياء ايشان - عليهم السلام - زيرا بر آنان نمي توان سبقت گرفت )
(12) سپاسي كه تاريكيهاي برزخ ( قبر ) را بر ما روشن سازد ( مراد از تاريكيها شدت و سختي آن است ، يا آن كه به اعتبار تاريكي قبر و تاريكي ترس و تاريكي عمل تعبير به تاريكيها فرموده است ، و مراد از حمد و سپاسي كه تاريكيهاي برزخ را روشن مي گرداند تجسم اعمال و اعتقادات بعد از مرگ است ، و در قرآن و اخبار بسيار هست كه اعمال صالحه و اعتقادات صحيحه به صور نورانيه درآيند و دارنده آن از نور آنها بهره مند گردد ، چنان كه خداي تعالي " سوره 57 ، آيه 12 " فرموده : يوم تري المؤمنين و المؤمنات يسعي نورهم بين ايديهم و بايمانهم يعني ياد آور روزي را كه مردان و زنان با ايمان نورشان پيش رو و سمت راست آنها بشتابد ، و اعمال سيئه و اعتقادات باطله به صور تاريك درآيند كه بجا آورنده آن در تاريكيهاي آنها سرگردان است ، چنان كه خداي تعالي " سوره 57 ، آيه 13 " فرموده : يوم يقول المنافقون و المنافقات للذين امنوا انظر و نانقتبس من نوركم قيل ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا يعني ياد كن روزي را كه مردان و زنان اهل نفاق و دورويي به اهل ايمان گويند مشتابيد تا از نور شما روشنايي گيريم ، به ايشان گويند واپس بگرديد " به دنيا باز گرديد " و نور طلبيد ) و راه رستخيز را ( راهي كه همه مردم را پس از زنده گردانيدن براي رسيدگي به حساب از آن راه به محشر مي فرستند ) براي ما آسان نمايد ، و منازل و جاهاي ما را در جايگاه گواهان ( فرشتگان و پيغمبران و ائمه اطهار - عليهم السلام - كه روز قيامت بر مردم گواهي مي دهند ) آبرومند گرداند ، روزي كه ( در قرآن كريم سوره 45 ، آيه 22 " است : و لتجزي كل نفس بما كسبت و هم لا يظلمون يعني ) هر كسي به سزاي آنچه كرده مي رسد و به ايشان ستم نمي شود ( اينكه امام - عليه السلام - در اينجا به جاي " و لتجزي " كه در قرآن كريم است فرمود : " تجزي " براي آن است كه گفته اند : اقتباس از قرآن در حقيقت قرآن نيست بلكه كلامي است شبيه و مانند آن پس اندك تغيير در آن زيان آور نمي باشد ، و در قرآن مجيد " سوره 44 ، آيه 41 " است : يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا و لا هم ينصرون يعني ) روزي كه دوستي از دوستي چيزي ( عذاب و كيفري ) را دفع نكند و ايشان كمك نمي شوند ( توانايي ندارند كه يكديگر را كمك نمايند )
(13) سپاسي كه از ما با علي اعليين ( جاهاي بلند بهشت يا ديوان خير يعني كتابي كه اعمال فرشتگان و صلحاء و نيكوكاران در آن نوشته مي شود ) بالا رود ، در نامه نوشته شده اي كه مقربين آن را مشاهد نموده نگهداري مي نمايند ( يا روز قيامت به آنچه در آن است گواهي مي دهند )
(14) سپاسي كه چشمهاي ما به آن روشن گردد آن هنگام كه ديده ها ( ي مردم ) خيره و دوخته شود ( به طوري كه از سختي عذاب بر هم نتوانند زد ) و چهره هاي ما به آن سفيد گردد آن هنگام كه روها ( يا پوست اندام ) سياه شود ( اين جمله اشاره است به فرمايش خداي تعالي " سوره 3 ، آيه 106 " يوم تبيض وجوه و تسود وجوه يعني روزي كه چهره ها " ي مؤمنين " سفيد و روها " ي كافرين و منافقين " سياه گردد ، و سفيد و سياه بودن روها در آن روز " چنان كه سيد نعمت الله جزائري - عليه الرحمه - در شرح صحيفه خود مسمي به نور الأنوار فرموده : " يا آن است كه حقيقتا روها سفيد و سياه مي شود و يا آن كه سفيد و سياهي آنها كنايه از نيكي و زشتي كردار است )
(15) سپاسي كه به آن از آتش دردناك خدا رسته به جوار رحمتش رهسپار شويم ( و اين كه آتش را به خدا نسبت داده و فرموده : من اليم نار الله چنان كه در قرآن كريم " سوره 104 ، آيه 6 " است : نار الله الموقده " آتش برافروخته شده خدا " براي شدت و سختي آن است كه كسي نتواند آن را خاموش كرده يا از آن رهايي يابد )
(16) سپاسي كه به آن شانه به شانه مقربين از فرشتگان رفته جا را بر آنها تنگ سازيم ، و به آن ، در سراي جاوداني و جايگاه پربركت هميشگي ( بهشت ) با پيغمبران فرستاده اش گرد آئيم ( و اين كه انبياء را به مرسلين وصف فرموده براي آن است كه هر نبي و پيغمبري رسول نيست ، و اين كه بسياري از مفسرين گفته اند : رسول كسي است داراي كتاب باشد و نبي كتاب ندارد و از جانب خدا خبر مي دهد ، در اين گفتار بحث و گفتگوست چون حضرت لوط ، اسمعيل ، ايوب ، يونس و هارون " عليهم السلام چنان كه در قرآن كريم به آن اشاره شده " از جمله مرسلين هستند و بالإستقلال داراي كتاب نبوده اند ، و گفته شده : رسول كسي است كه به شريعت جديده دين تازه مبعوث شده باشد و مردم را به آن دعوت نمايد و نبي اعم از آن است يعني هم چنين كسي و هم كسي كه شريعت سابقه و دين پيش از خود را به مردم تبليغ نمايد مانند انبياء بني اسرائيل كه بين موسي و عيسي - عليهما السلام - بودند ، و بر اين سخن ولايت دارد فرمايش پيغمبر اكرم به ابي ذر - رحمه الله - " در مجلد پنجم بحار الانوار " : انبياء يكصد و بيست و چهار هزار و رسول از ايشان از مهتر و كهتر سيصد و سيزده تن بودند ، و " نيز در مجلد پنج بحار الانوار " حضرت امام محمد باقر - عليه السلام - به زراره فرمود : نبي كسي است كه در خواب مي بيند و صدا مي شنود و ملك را به چشم نمي بيند ، و رسول كسي است كه صدا مي شنود و در خواب مي بيند و ملك را به چشم مي بيند ، و اين كه امام - عليه السلام - ملائكه را پيش از انبياء بيان فرموده براي مراعات ترتيب است چون ايشان بين خداي تعالي و پيغمبرانش در تبليغ شريعت واسطه هستند ، نه از آن جهت كه آنها برتر از انبياء باشند ، زيرا اجماع شيعه اماميه است كه انبياء و ائمه معصومين - عليهم السلام - افضل از ملائكه مي باشند و اجماع ايشان حجت است چون معصوم - عليه السلام - داخل در ايشان مي باشد )
(17) و سپاس خداي را كه نيكوييهاي آفرينش را براي ما برگزيد ( زيرا انسان چون خلاصه و نتيجه مخلوقات است خداي تعالي او را در نيكوترين صورت آفريده ، چنان كه " سوره 40 ، آيه 64 " فرموده : و صوركم فاحسن صوركم يعني شما را آفريد و صورتهاتان را نيكو گردانيد ) و روزيهاي پاكيزه ( حلال و روا ) را براي ما روان ( فراوان ) گردانيد
(18) و با تسلط و توانايي ما را بر همه آفريدگان برتري داد ، و از اين رو به قدرت و توانايي او همه مخلوقاتش فرمانبر ما بوده و به نيرو و زورش به اطاعت ما درمي آيد ( چنان كه در قرآن كريم " سوره 31 ، آيه 20 " فرموده : ان الله سخر لكم ما في السموات وما في الارض يعني البته خداوند آنچه در آسمانها و زمين است رام شما گردانيده )
(19) و سپاس خداي را كه در نيازمندي را جز به سوي خود به روي ما بست ( چون ما را نيازمند به غير خود نيافريده اين سخن منافات ندارد با احتياج به يكديگر كه نظام عالم بسته به آن است براي آن كه حاجت به غير خدا در حقيقت حاجت به اوست كه مالك و منعم حقيقي است ) پس ( با اين همه نيازمنديها ) چگونه سپاس او را توانايي داريم ؟ يا كي مي توانيم حمدش را بجا آوريم ؟ نمي توانيم ، كي توانيم ؟ ( شايسته است كه خواننده دعا بر هر يك از كلمه لا و متي وقف نموده درنگ نمايد تا دانسته شود كه جمله اي حذف شده است )
(20) و سپاس خداي را كه ابزار بسط و گشاد را در ( بدن ) ما به هم پيوسته ، و افزارهاي قبض و درهم كشيدن را در ( كالبد ) ما قرار داد ( رگ ، پي ، استخوان ، گوشت ، پيه ، خون و ساير اندام را با كيفيت و حركات مخصوصه در پيكر ما نهاد تا به واسطه آنها اندامها گشاده و درهم شود ، و گفته شده : مراد از بسط و قبض قوه دافعه و ماسكه است كه در هر عضوي نهاده شده ، و گفته اند : مراد از آنها شادي و اندوه است ) و ما را از روانهاي زندگي بهره مند نمود ( اين جمله اشاره است به حديث جابر از امام محمد باقر - عليه السلام - كه فرموده : پنج روح براي مقربين " اولياء خدا " است : روح قدس كه با آن همه چيزها را مي دانند ، و روح ايمان كه با آن خدا را عبادت و بندگي مي نمايند ، و روح قوه كه با آن با دشمن جهاد و زد و خورد كرده معاش و زندگاني را آماده مي سازند ، و روح شهوة كه با آن از طعام و نكاح لذت و بهره مي برند ، و روح بدن كه با آن به آهستگي و نرمي راه مي روند ، و چهار روح براي اصحاب يمين " مؤمنين " است چون روح قدس در ايشان نيست ، و سه روح براي اصحاب شمال " كفار و منافقين " است چون داراي روح ايمان نمي باشند ، و گفته شده : ارواح در فرمايش امام - عليه السلام - : و متعنا بارواح الحيوه جمع روح به فتح را است كه به معني آسايش مي باشد يعني ما را از آسايشهاي زندگي بهره مند نمود ) و اندام كردارها را در ما استوار گردانيد ، و ما را با روزيهاي پاكيزه ( انواع غذاهاي حيواني و نباتي ) پرورش داد ، و به بخشش خود توانگرمان ساخت ، و به نعمت خويش سرمايه ( زندگاني ) به ما بخشيد ( اين جمله اشاره است به فرمايش خداي تعالي " سوره 53 ، آيه 48 ": وانه هو اغني و اقني يعني و اوست آن كه " بندگانش را " بي نياز كند و سرمايه بخشد )
(21) پس از آن ما را ( به رفتار طبق احكام خود ) فرمان داده تا طاعت و پيرويمان را بيازمايد ( معني آزمايش خداي تعالي آن است كه با ما رفتار نمايد چون كسي كه مي خواهد ديگري را امتحان كند وگرنه آشكار و نهان بر او يكسان است ) و نهي نموده تا شكر و سپاسگزاريمان را آزمايش نمايد ( و اين كه شكر فرموده طاعت نفرموده براي آن است كه شكر در اصطلاح به كار بردن هر نعمتي است در آنچه خداي تعالي براي آن قرار داده و با ارتكاب معاصي جور نمي آيد ، پس نهي براي آزمايش سپاسگزاري است ، حضرت صادق - عليه السلام - فرمود : شكر النعمة اجتناب المحارم يعني شكر نعمت دوري گزيدن از حرامهاست ) پس از راه فرمايش پا بيرون نهاديم ( خلاف امرش رفتار كرديم ) و بر پشتهاي ( مركبهاي ) نهيش سوار شديم ( گناهاني كه نهي فرموده بود بجا آورديم ، و اين كه فرموده : راه فرمانش و پشتهاي نهيش ، يكي از مفرد و ديگري را جمع براي آن است كه راه امرا و راه هدايت رستگاري يكي است ولي نهي او گمراهي است كه داراي راههاي بسيار مي باشد ، چنان كه در قرآن كريم " سوره 6 ، آيه 153 " فرموده : و ان هذا صراطي مستقيما فاتبعوه ، ولا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله " و محققا اين راه من راست است آن را پيروي كنيد ، و از راههاي ديگر نرويد كه شما را از راه حق دور مي سازد " و روايت شده : پيغمبر - صلي الله عليه و آله - خطي كشيده فرمود : اين راه رشد و هدايت است ، پس از آن به سمت راست و چپ خطهايي كشيد و فرمود : اين راههايي است كه بر هر يك از آنها شيطاني است كه به آن دعوت مي نمايد ) پس ( با اين رفتارمان ) به كيفر ما شتاب نكرد و در انتقام ما تعجيل ننمود بلكه بر اثر رحمتش از روي كرم و بزرگواري با ما همراهي نمود ، و به سبب مهربانيش از روي حلم و بردباري بازگشت ما را ( به راه است ) انتظار كشيد ( با ما رفتار نمود مانند رفتار كسي كه ديگري را چشم به راه است ، و گفته اند : اطلاق بعضي از صفات مانند رحمت كه به معني رقت قلب و نرمي دل است و آن مقتضي احسان و نيكي مي باشد بر خداي تعالي به اعتبار غايات و مقاصد است يعني به اعتبار نتيجه آن است كه همان احسان باشد ، نه به اعتبار مبادي و اصول افعال كه همان رقت قلب است ، و يكي از محققين - رحمة الله - فرموده : اطلاق آن بر خداي متعال بر وجه اعلي و اشرف است ، زيرا صفات هر موجودي بر حسب وجود اوست ، پس صفات جسم مانند وجودش جسمانيه و صفات نفس نفسانيه و صفات عقل عقلانيه و صفات خداي تعالي الهيه است ، خلاصه عوالم با يكديگر اتفاق داشته برابر هم هستند پس آنچه از صفات كماليه در عالم ادني يافت شود در عالم اعلي بر وجه ارفع و اشرف است )
(22) و سپاس خداي را كه ما به ( حقيقت ) توبه و بازگشت ( از گناه ) راهنمايي نمود ، توبه اي كه آن را نيافته ايم جز به فضل و احسان او ، پس اگر از فضل و بخشش او جز همان ( نعمت ) توبه را به شمار نياوريم نعمت او در حق ما نيكو و احسانش درباره ما بزرگ و فضلش بر ما عظيم مي باشد ( توبه گناهان را مي برد و زشتيها را مي شويد و خدا را خشنود مي گرداند ، حضرت اميرالمؤمنين - عليه السلام - فرموده : لا شفيع انجح من التوبه يعني هيچ شفيع و خواهشگري پيروزتر و رهاننده تر از توبه و بازگشت نيست ، و حضرت باقر - عليه السلام - فرموده : التائب من الذنب كمن لا ذنب له يعني توبه كننده از گناه مانند كسي است كه گناه ندارد ، و حضرت صادق - عليه السلام - فرموده : ان الله تعالي يفرح بتوبة عباده المؤمنين اذا تابوا كما يفرح احدكم بضالته اذا وجدها يعني خداي تعالي به توبه بندگان با ايمانش هرگاه توبه كنند شاد مي شود چنان كه يكي از شما گمشده خود را كه بيابد شاد مي شود )
(23) و روش او در توبه براي پيشينيان ( بني اسرائيل ) چنين نبوده ( سنت و روش خداي تعالي در توبه براي بني اسرائيل كشتن يكديگر بوده ، نه بس پشيماني ، چنان كه در قرآن كريم " سوره 2 ، آيه 54 " فرموده : واذ قال موسي لقومه يا قوم انكم ظلمتم انفسكم باتخاذكم العجل فتوبوا الي بارئكم فاقتلوا انفسكم ذلكم خير لكم عند بارئكم فتاب عليكم انه هو التواب الرحيم يعني و ياد كنيد هنگامي را كه موسي به قوم خود " آنان كه گوساله پرستيدند " گفت : اي قوم شما بر اثر گرفتنتان گوساله را " به خدايي " به خود ستم روا داشتيد ، اكنون به سوي آفريننده خويش باز گرديد و خود " يكديگر " را بكشيد كه اين كشتن نزد آفريننده شما برايتان " از زندگاني در دنيا " بهتر است پس خدا توبه شما را " پيش از آن كه همگي كشته شويد " پذيرفت ، زيرا او بسيار توبه پذير و بسيار مهربان است ) و آنچه به آن توانايي نداريم از ما برداشته ، و به ما جز به آنچه طاقت داريم تكليف نفرموده ، و جز كار آسان را ما نخواسته ( چنان كه در قرآن كريم " سوره 22 ، آيه 78 " فرموده : وما جعل عليكم في الدين من حرج يعني و خدا بر شما در دين تنگي و رنج قرار نداده است ) و براي هيچيك از ما برهان و بهانه اي جا نگذاشته ( چنان كه حضرت صادق - عليه السلام - فرموده : هرگاه در همه چيزها بنگري كسي را در تنگي و سختي نمي يابي ، كسي را نمي يابي جز آن كه خدا را بر او حجت و برهاني است ، و به كمتر از طاقتشان امر و فرمان داده ، و آنچه به مردم امر شده طاقت آن را دارند ، و هر چه طاقت و تواناييش را ندارند از آنها برداشته شده ولي نيكي در مردم نيست " تا اين حقايق را بفهمند " )
(24) پس بدبخت ( زيانكار و شايسته عذاب ) از ما كسي است كه او را نافرماني نمايد ، و نيكبخت از ما كسي است كه به او روآورد ( طبق اوامر و نواهيش رفتار نمايد )
(25) و سپاس خداي را به هر چه كه او را نزديكترين فرشتگانش را گرامي ترين آفريدگانش و پسنديده ترين ستايش كنندگانش ستوده اند ( گرچه من نتوانم به آن اندازه و به آن جور سپاسگزار باشم ، ولي چنين مي گويم تا شايد خداي تعالي به فضل و احسانش من را در زمره ايشان داخل نمايد )
(26) سپاسي كه بر سپاسهاي ديگر برتري داشته باشد مانند برتري پروردگار ما بر همه آفريدگانش
(27) پس او را است سپاس به جاي هر نعمتي كه بر ما و بر همه بندگان گذشته و مانده اش دار و به شماره همه چيزها ( از كلي و جزئي ) كه علم او به آنها احاطه دارد و همه را فراگرفته ، و به جاي هر يك از نعمتها به شماره چندين برابر هميشه و جاويد تا روز قيامت
(28) سپاسي كه حد آن را انتها و عدد آن را شمارش و به پايان آن دسترس و مدت آن بريدني نيست ( سپاس ابدي و هميشگي )
(29) سپاسي كه موجب رسيدن به فرمانبري ، و گذشت او ، و سبب خشنودي ، و وسيله آمرزش ، و راه به بهشت ، و پناه از عذاب ، و آسودگي از خشم ، و پشتيبان طاعت ، و جلوگير از معصيت ، و مدد بر انجام حق ( اوامر ) او و شرايط آن باشد
(30) سپاسي كه به وسيله آن در بين نيكبختان دوستان او كامروا گرديم و به سبب آن در رشته كشتگان به شمشيرهاي دشمنانش درآئيم ، كه خدا ياري دهنده ( مؤمنين ) و ( در خوشي و سختي ) ستوده شده است ( زيرا سختي نيز مانند خوشي نعمتي است كه صبر و شكيبايي بر آن موجب ثواب و پاداش است كه باعث حمد و سپاس مي شود ) .

درمورد صحيفه سجاديه

صحیفه سجادیه

تازه کردن چاپ
فرهنگ > الهیات > دین اسلام > شیعه > دوران زندگی > نشر معارف دینی
صحیفه کامله سجادیه -->(cached)

« صحیفه کامله سجادیه » اثر جاودانه حضرت زین العابدین علیه السلام، یکی از جامع‌ترین و ارزنده‌ترین منابع فرهنگی ناب اسلامی است که در میان آثار به‌جا مانده از این امام از همه مهمتر است.
این کتاب شریف که دومین کتابی است که در صدر اسلام تدوین شده است.
از جهت اهمیت پس از قرآن و نهج البلاغه قرار دارد و « اخت القران » (خواهر قرآن) ، « زبور آل محمد » و « انجیل اهل بیت » لقب گرفته است.

انتساب صحیفه سجادیه به حضرت زین العابدین علیه السلام مورد قبول تمام علمای اسلام از همه‌ی فرقه‌هاست و هیچکس در این باره تردیدی ندارد. بسیاری از علما این مجموعه ارزشمند را از جمله متواترات دانسته‌اند که کمترین نیازی به بررسی صحت و سقم سند آن نیست.

با توجه به جایگاه والای صحیفه سجادیه، این « زبور آل محمد » که به «اخت القرآن» (خواهر قرآن) هم ملقب شده است، و انبوه حقایق و معارفی که در آن موجود است، سال‌های زیادی است که علمای بزرگ و اندیشمندان فرهیخته شرح و تفسیر‌های متعددی بر آن نوشته‌اند که تعدادشان از شصت تجاوز می‌کند.
یکی از بهترین این تفاسیر مربوط به حکیم و فقیه و ادیب بزرگ، مرحوم سید علی‌خان کبیر مدنی شیرازی به نام «ریاض السالکین» است؛ و غیر از او، محققینی همچون ملا محمد محسن فیض کاشانی و شیخ بهاء الدین عاملی و میرداماد و مرحوم علامه مجلسی نیز بر صحیفه شرح نوشته‌اند.

بنا بر روایت جعفر بن محمد حسنی، اصل صحیفه‌ی سجادیه مشتمل بر هفتاد و پنج دعاست. متوکل بن هارون که این کتاب را گردآوری کرده معتقد است یازده فقره دعا از اصل دعاها مفقود شده؛ و به همین دلیل شصت و چهار دعا را روایت کرده است.
در روایت محمد بن احمد بن مسلم مطهری فقط پنجاه و چهار دعا چنانکه امروزه هم از صحیفه می‌بینیم موجود است. بنابراین از اصل صحیفه بیست و یک دعا افتاده است و در حال حاضر آنچه از صحیفه کامله سجادیه باقی مانده است، همین 54 دعاست.

برای آشنایی با این اقیانوس معارف اسلامی باید موضوعات زیر را مورد بررسی قرار داد: